تبليغاتX
ساحل اميد

ساحل اميد

فقر ومرگ دستاورد حضور سربازان دموکراسی در افغانستان

 

فقر ومرگ دستاورد حضور سربازان دموکراسی در افغانستان

 حال که حضور چندین ساله سربازان آزادی در کشور جز،نا امنی وترویج خشونت وفقر را به همراه نداشته است آیا وقت آن نرسیده است که پرسید انگیزه ای اصلی حضور آنان در کشور چیست؟حاکمیت مجدد جنبش بد نام طالبان که هر روزه بر وخامت اوضاع در کشور می افزایند واینان بیخیال تماشای گر صحنه اند؛می تواند استراتژی جدید سپاه دموکراسی در کشور باشد؟ حضوروماندگاری دایمی وایجاد پایگاههای نظامی همیشگی در کنار مرز های طولانی ایران- بمثابه کانون بحران خاورمیانه،میتواند عامل اصلی این حضور تلقی گردد؟فاکتور دیگری چون :حضور دایمی درسراسر قلمروی امنیتی روسیه، را نیز میتوان جز علت های این توقف  آرام به حساب آورد؟

بهر حال هرجه هدف اصلی ونهایی این لشکر کشی ولنگر انداختن آسوده باشد این حضور بی حاصل   برای ملت ما بهای بس سنگینی را تحمیل کرده است ؛مردم ما در شرایط آغازین حاکمیت عرضه شده از سوی زمامداران شیک پوش ،آرزوی روزی را میکشیدند تا بتوانند با ورود صنعت وتکنولوژی- که غربی ها هر جا قدم بگذارند آن را باخود برای مردم آن سامان به ارمغان میبرند!!!!-منابع عظیم وسرشار طبیعی وخدادادی آنان مورد بهره برداری قرارگرفته ،حد اقل امکانات مادی را برای زندگی توام با فقر خود  داشته باشند.

برای ملتی سر شار از منابع عظیم طبیعی ونیروی کار آماده ومتعهد همراه با آن همه وعد ووعید های  تخصیص اعتبارات بین المللی ؛داشتن کمترین امکانات برای زندگی فقیرانه ،آرزوی بس بزرگ ونا ممکن بحساب نمی آید،اما با یک نگاهی اجمالی به اوضاع آشفته ونا بسامان مردم میتوان به آسانی اذعان کردکه بعد از گذشت چندین سال،  سپاه دموکراسی بجای ثروت وصنعت وتکنولوژی همگام با دست پروردگان خاین شان در مجموعه حاکمیت  کابل ونیزدست آموزان تروریست شان در تشکیلات سیاه طالبان؛شرنگ مرگ وفقر را بکام ملت ما ریخته اند .

هنوز آهنگ جغد شوم جنبش طالبان بر فضای کشورطنین انداز است وهر ازگاهی  خانه ای سیاه پوش دهشت افکنی آنها واربان غربی شان، آنان از زمین بذر مرگ می پاشند و هلیکوپتر های دموکراسی اربان آنها ازهوا؛در این میان فقر وتنگدستی مفرط که نتیجه حضورچندین ساله آنان در افغانستان است سومین عامل مرگ آفرین است که در کنار طبیعت خشن ؛ این روز ها در اکثر نقاط کشور سفره تلخ مرگ را فرا روی مردم ما بخصوص کودکان گسترده است

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 21:21  توسط صبا  | 

مقصر اصلی کیست؟

 

مقصر اصلی کیست؟

مطابق آمار رسمی میزان تولید تریاک در کشور به بالای هشت هزار تن رسیده است. این رشد فزاینده در سایه استقرار سپاه دموکراسی در مناطق حاصل خیز جنوب وجنوب غرب کشور، میسر گشته است حضور این سربازان دلیر وپر آوازه دراین نواحی هرچند برای امنیت عمومی سودی چندانی دربرنداشته است اما برای حراست ازتبهکاران باندهای مافیای بین المللی قاچاق مواد مخدر وگسترش تجارت کالای مرگبار آنان به سراسر جهان، بسیار حیاتی وسودمند بوده است .آنان با استفاده از شرایط موجود درکشور و نیز زیر چترحمایتی شرکای مسلح ومسلط شان درافغانستان ، با سهولت تمام، بر گستره کشت، تولید وصدوراین بلای قرن ، افزوده اند.

ارتباط میان حضوربیگانگان وافزایش بی سابقه تولید مواد مخدردراین مناطق، به قدری روشن وآشکاراست که حتی کرزی خان را با همه مصلحت اندیشی هایش برنتابید او با لحن شکوه آمیزدر"کنفرانس ملی مبارزه با مواد مخدر"در کابل به صراحت به این موضوع اشاره نموده  معضل مواد مخدر را در افغانستان معضل مافیای بین المللی قاچاق مواد مخدر دانسته،از دنیا وتلویحا حامیان قدرتمند غربی اش برای ریشه کنی این معضل جهانی استمداد نمود.

آنچه واقعیت انکار ناپذیر دارد این است که مرکز ثقل کشت،تولید وصدور مواد مخدر، حوزه جنوب وجنوب غرب به خصوص ولایت آشوب زده وناآرام "هلمند" است. سربازان انگلیسی سپاه دموکراسی از بدو ورود به این مناطق، رفتار مرموزانه ومشکوک را درپیش گرفته اند،ازواگذاری اداره"موسی قلعه"به متنفذین محلی گرفته تا درگیری شدید برسرغارت "اورانیوم" این نواحی میان آمریکایی ها وانگلیسی ها، همگی حکایت از اجرای برنامه های مخفی انگلیس در این مناطق دارد.

اما با تقویت وافزایش نیروهای چند ملیتی ناتو ازجمله حضور پررنگترآمریکایی ها دراین نواحی و رشد سر سام آور تولید مواد مخدر،میتوان به این حقیقت اذعان کرد که ماموریت اصلی سپاه دموکراسی در افغانستان، رسیدن به منافع شوم استعماری از جمله تامین امنیت مافیای جهانی قاچاق مواد مخدراست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 8:38  توسط صبا  | 

آینده غرب در منطقه خواهد بود؟...

کدامیک شریک استراتژیک آینده غرب در منطقه خواهد بود؟

افغانستان یا پاکستان؟

بدون تردید پاکستان بعنوان یک شریک استراتژیک غرب سالیان متمادی ودرازدرمنطقه نقش ایفا نموده واز این رهگذر سود سر شارهم عایدش گردیده است. دردوران جنگ سرد بخصوص ازهنگام تجاوزارتش سرخ به افغانستان، پاکستان به مثابه خاک ریز اول غرب درمواجهه با قدرت نظامی افسانه ای بلوک شرق بحساب می آمد جنگ سرد با اوضاع خاص خودش ولشکر کشی یکی از دوابر قدرت جهانی، به نقطه حساس وکلیدی منطقه همچون افغانستان برای طرف مقابل بسیارسنگین وغیرقابل تحمل بوداز این رونزدیک ترین پایگاه به کانون بحران به وجود آمده که همانا پاکستان است،برای زیرنظر داشتن تحرکات رقیب ،مقابله ومهارآن،  برای غرب موقعیت استراتژیک یافت.

گرچند دراین سالیان دراز، بموازات حضورنامریی غرب درافغانستان، برای کنترل اوضاع درکشور، بخصوص قبل از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نقش پاکستان برای غرب وهمچنین شرکای عرب آنها بسیارحیاتی بود .اما بعدازفروپاشی شوروی سابق ونیزسقوط رژیم وابسته آن درکابل پاکستان به دهلیززیرزمینی ورود غرب به افغانستان تبدیل گردید ناگفته نماند حفاری این راهروی زیر زمینی با دستان مجموعه که بعد ها بنام جنبش طالبان مطرح گردیدند با سرمایه گذاری کلان این سه محور— امریکا شیوخ عرب وپاکستان-- قبلا انجام شده بود.

حادثه یازده سپتامبر زمانی بهره برداری دقیق از سرمایه گذاری های سه جانبه و دراز مدت غرب، شیوخ عرب وپاکستان- البته درراستای تامین منافع غرب- درمنطقه به حساب می آید گرچند آمریکا به اهداف استراتژیک منطقه ای اش آنگونه که دردستورکار قرار داشت نرسید اما ازمنظرهمه کارشناسان زبده سیاسی انعقاد تکوین وگسترش القاعده و    حادثه یازده سپتامبر،کلید شروع برداشتن نخستین گام بلند آمریکا بسوی اهداف درازمد اش در منطقه خاورمیانه بوده است.

پروژه عراق وطرح خاورمیانه بزرگ رایس  در تجاوز اسرایئل به لبنان بعنوان بخشی از این اهداف بلند مدت منطقه ای بود که به منظور دست یابی به منابع عظیم وسرشار انرژی منطقه، مهارکانون بحران خاورمیانه ---ایران--- وحراست ازاسرایئل شریک استراتژیک دیگرغرب دربرابرآماج سهمگین جنبش بیداری اسلامی در لبنان وفلسطین، طراحی وبه مرحله اجرا در آمد. اما اینکه غرب چقدر توانست به این اهداف دست یابد؟وچراطرح خاورمیانه رایس همراه با تانک های مرکاوای اسرایئل درمثل چنین روز های درجنوب لبنان برای همیشه دفن گردید؟ وعراق بسان باتلاق مرگباربرای سربازان نازک نارنجی دموکراسی در آمد؟ مجال تحلیل وبررسی دیگر می طلبد.

آنچه دراین میان قابل توجه ودقت است این است که پاکستان ازاین شراکت با غرب وشیوخ منطقه منافع کلان وسود سر شاررا نصیب گشت شاید مهمترین هدف تاریخی پاکستان از مساعدت با غرب بمنظور دامن زدن به بحران وناامنی درافغانستان،مشکل مرزی این دو کشوردر دوسوی خط دیورند است دلیل گویای براین ادعا تمرد پاکستان ازهمدلی وهمراهی صادقانه با نیروهای متحد غربی درجنگ با ترویسیم ، برای ریشه کنی بقایای جنبش طالبان واستقرار صلح وآرامش وامنیت دایمی درافغانستان است.

 پاکستان گرچند درآغازاین رویارویی ، درصف سپاه ضد تروریسیم قرارگرفته و ده ها هزار نفر از نیروهای ارتش  آن کشور در وزیرستانمحل حکومت در تبعید طالبان ودژ تسخیر ناپذیز القاعده—در برابرآنان صف آرایی نمود اما به زودی با عقب نشینی از مناطق قبایلی سرحد، عملا آن جا را به مرکز حاکمیت قدرتمند القاعده جهت نفوذ به افغانستان وناامن ساختن نواحی جنوبی وجنوب شرق افغانستان ،تبدیل کرد.

در آغاز سازماندهی مجدد، طالبان با پشتوانه لجستیکی وهمراهی ومساعدت همه جانبه سازمان امنیت پاکستان قدرتمندترومنظم ترازگذشته، مرزها را درنوردیده وبا اجرای ترورهای خونین ودهشت افکنی های دردناک، با خیال آسوده به آشیانه امن شان در پاکستان مراجعت مینمودند. اما قدرت ایجاد رعب ووحشت طالبان روز به روز افزایش یافته به گونه که در کمتراز یکسال چندین ولایت رادر جنوب وجنوب شرق کشور به لانه امن انجام عملیات تروریستی خود تبدیل نموده واز این رهگذر کل کشور را با شدت هر چه تمام با نا امنی وترس وهراس، مواجهه ساخت واینسان آسوده خاطر دایره عملیات وتحرکات جدی رابه سوی مرکز گسترش داده و با سازماندهی دوباره نیروها یش درغزنی وانجام تحرکات چون گروگانگیری اتباع کره جنوبی عملا پایتخت کشوررا هم درتیررس اهداف تروریستی  قرار دادند. اینک که طالبان با حمایت وسیع پاکستان ونیزچراغ سبزهم تباران شان در راس هرم قدرت درکابل، گستاخ ترومصمم تراز گذشته آهنگ تسخیر دوباره کشوررا داردو وجهه دهشت افکنی وتروریستی آنها را،  اندیشه طایفه سالاری با آب زمزم تطهیرساخته وبه عنوان یک جنبش نظامی مخالف ازسوی حاکمان کشور ، مقبولیت رسمی یافته اندسئوال اساسی این است که :

آیا واقعا غرب درصددنابودی تروریسیم واز هم پاشی گلو گاه تغذیه باند های مافیای جهانی موادمخدراست که افغانستان بصورت مرکز امن صدوراین دوبلا وآفت جهانی درآمده است؟اگر خیلی خوش باورانه به این دیدگاه ایمان بیاوریمزیرا تروریسیم القاعده و طالبانمولود شوم ونامبارک خود آنان است وزمامداران در اکثرکشور های غربی از جمله آمریکا با پول های هنگفت قاچاقچیان مواد مخدر به قدرت میرسند--- با بروزاقتداروعظمت وگستاخی آنان درجریان مسجد لعل ونیز کشف انبارهای عظیم تسلیحاتی آنان درمرکز پاکستان وتمرد وسر پیچی قهر آمیز جنرال چند ستاره وگرایش او به سمت جریان های بنیاد گرا درآن سوی خط دیورند، ازیکطرف وازجانب دیگر گسترش روزافزون قدرت طالبان وبروزآن درقالب تحرکات نظامی چون گروگان گیری واعدام خارجیان،ایجاد رعب وحشت وناامنی داخلی،وحملات مسلحانه انتحاری وهم چنین رشد فزاینده تولید مواد مخدر وصدور سیل آسای آن به اروپا وآمریکا،در این سوی خط دیورند، از دیگر سو، فاکتورهای آماده است برای اجرایی شدن شایعات حمله سنگین وگسترده نظامی غرب بر پایگاه های شناخته شده تروریسیم القاعده درداخل کشورپاکستان، که دراین صورت با برچیده شدن مخفی گاههای طالبان وقطع جریان اکمالات وتجهیزات آنها از آن سوی مرز، بستر مهار این جنبش یاغی در درون خاک افغانستان به سهولت امکان پذیر خواهد گردید. امنیت وآرامش به عنوان گوهرنایاب وگمشده این ملت، به آن کشور بازگشته با برچیده شدن دامنه بحران ازکشور وبرپایی ثبات وامنیت،افغانستان بمثابه مهمترین شریک استراتژیک غرب درمنطقه درآمده و بصورت پایگاه مهم آنها برای حضوردرکمربند امنیتی روسیه ازیک جهت واستقرارنیروهای غربی درنقطه صفر مرزی با ایرانکانون بحران خاورمیانه ازمنظر غرب—عمل خواهد کرد.رویکرد غیر منتظره لعل مسجد وپیام اخطاریه آن به غرب، کشف دیپوهای تسلیحاتی عظیم القاعده درمرکز پاکستان، خشم وقهر متناوب جنرال وگرایش تاکتیکی او به سمت بنیادگرایان افراطی و برقراری روابط حسنه میان دهلی نو و واشنگتن نشانه های آشکار کمرنگ  شدن نقش پاکستان  از منظرغرب در معادلات سیاسی منطقه است.

درصورت تحقق چنین فرضیه که قرعه فال این بار برابر شواهد وقراین موجود بنام افغانستان رقم خورد وپاکستان از حییز اهتمام غرب در منطقه ساقط گردد برخورد حاکمان کابل درفردای خط دیورند چگونه خواهدبود؟حال که غربیان، تلویحا خط دیورند را برسمیت شناخته اند تبارمسلکان حاکم در کابل، با این معضل تاریخی در آینده چه خواهند کرد؟

اگر باورنکنیم که رجز خوانی غربیان برای امحای تروریسیم ازجدیت وقاطعیت برخورداراست وموقف شریک قدیم استراتژیک غرب یعنی کشورپاکستان را درنزد آنان متزلزل ندانیم راه برون رفت از بحران کنونی دامنگیر جامعه ما در چیست؟

اگرمنصفانه وجسورانه بپذیریم که بعد ازاشغال کشورتوسط شوروی سابق، پاکستان بیشترین نقش رادرشعله ورشدن زبانه های سرکش آتش بحران ملی ونا آرامی های فاجعه باراجتماعی در کشورما داشته است و آگاهانه انگیزه اصلی این استراتژی پاکستان رادرمعضل "خط دیورند"جستجو نماییم راه برون رفت وحل بحران را میتوان به سهولت دریافت.این درک واقع بینانه نیازمند "افغانستان نگری" وتهی شدن از اندیشه غلط "ایل محوری" است که افکار افغان ملیتی ها برذهنیت کرزی وهم تیمی هایش تزریق مینماید ویا نا آگاهانه ونسجیده از حلقوم صبغت الله مجددی ویا شکریه بارکزی بیرون می آید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 5:59  توسط صبا  | 

پس خشونت وسانسور داخلی چه؟

 

پس خشونت وسانسور داخلی چه؟

به بهانه نامه سر گشاده جمعی ازروشنفکران  کشور درنکوهش خشونت وسانسور ایرانی منتشر شده در" کابل پرس"

 

به موازات حرکت عقربه های ساعت هر روز شاهد رویکرد های تلخ ودرد ناک درکشوریم اما روشنفکران که به زعم خودشان درآرمانشهرآباد و مترقی بنام افغانستان فارغ ازهرگونه بحران ملی واجتماعی غرق دررفا وآسایش عمومی بسرمیبرند وآسوده خاطربراوضاع جهانی نظارت دارند.

 اینان بعد ازحل مشکل جنوب سودان، جنوب لبنان ونیز ایرلند جنوبی، نمیدانم علیرغم عشق وعلاقه وافربه جنوبگان چرا به یکباره به سمت غرب تغییرجهت داده با وجود مشکلات فراوان در جنوب های دیگر---البته در جنوب کشورخودما آب از آب تکان نمی خورد دنیا آرام وآسوده است زیرا پایه های کاخ کرملین وکاخ سفید همچنان ثابت واستوارمانده وبرج ایفل هم ذره جا به جا نگشته است--- مثل زاد گاه جنرال چند ستاره با آن همه معضلات اجتماعی وسیاسی، خاطرخطیراین مصلحان جهانی را مکدرنساخته ناگهان به ریش وعمامه آخوند های ایرانی دست تعدی درازنموده اند آیا براستی همگنان اینان در آنجا درمضیقه اند؟ وصدای چون این صدا ها در گلوخفه میگردد؟    

در ایران چه میگذرد که فراتراز بحران ملی درکشور توجه این فرهیختگان را به خود جلب نموده است آیا نابودی آزادی بیان درکشور ایران با حکومت خاص خودش دردناک ترازسانسوروتهدید وارعاب رسانه وصاحبان آن در قیمومیت دموکراسی نیم بند درکشوراست؟ هنوزهمین "کابل پرس" پنجه های خونین دژخیمان ضد آزادی بیان را هر لحظه بالای سرش احساس مینماید عکس العمل این جمع  نخبه در برابر این رویداد داخلی چیست؟

باید پرسید بزرگنمایی رویکرد های بیرونی به چه قصدی انجام میگیرد بزرگ اندیشی؟ فراءملی نگری؟ روشنفکری؟ فخر فروشی؟ این قلم نفس این عمل را ناپسند ندانسته روی سخن اش با حاشیه های این برنامه است که گنگ وناپیداست.

 فرهیختگان نامدارکشورما با تاسی به سیاست مداران ناکام ،راه آوازه وشهرت را درحاد سازی ودرشت نمایی رویداد های بیرونی جستجومی نمایند وگرنه حوادث غمبارازاین دست هر روزه در کشور درحال وقوع است که  یا به آن توجه نمی شود ویا از روی تفنن ویا خالی نبودن عریضه  نیم نگاهی به آن انداخته می شود.

شایدازمنظراین نخبگان همانند صاحبان قدرت درکابل که بین گروگان داخلی وخارجی تفاوت قایل گشته خون خارجی ها را رنگین تر ازخون افغانستانی ها میدانند   پرداختن به سانسور وخشونت ایرانی دراولویت است؟!    

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 12:4  توسط صبا  | 

"هویت افغان" احیای هژمونی پشتونیسم

 

"هویت افغان" احیای هژمونی پشتونیسم

"تکثر" دربافت اجتماعی کشورهای پیشرفته نه تنها سبب تنش های ناگوارملی نبوده بلکه بعنوان یک امرعادی تلقی گشته ومصدر پیدایش رقابت مثبت وسازنده و رشد وبالندگی های متنوع اجتماعی گردیده است. کم نیست ازاین دست کشورها؛ که با داشتن بافت اجتماعی متنوع ومتکثر،بر محوراهداف ملی بدون هیچگونه چالش قومی وتباری وزیاده طلبی وانحصار گرایی طایفه ای، اقوام مختلف ومتنوع درآن کشورها به زندگی مسالمت آمیزخود توام با اتحاد ملی در مسیر رشد وترقی وتوسعه همه جانبه ،ادامه داده اند.

اما "تکثر قومی "درجوامع عقب مانده چون افغانستان به عنوان نخستین عامل ناامنی های اجتماعی و درکل بحران ملی به شمارمیآید ازآنجایی که اهداف مشترک ملی بمثابه یک آرمان مقدس دراذهان مردم نهادینه نگشته است زیاده خواهی ها وانحصار گرایی های ایلی وطایفه ای اولین معیار ارزشی تلقی میگردد به عبارت دیگر چون ازترویج اندیشه "ملت سازی" به عنوان روح جمعی در احاد مردم، غفلت وکوتاهی شده است واقوام گوناگون در کشور فقط بر اساس منافع قومی وطایفه ای خود عمل میکنند از این رو تکثر قومی نا متجانس وبدون داشتن محوراستراتژی ملی در افغانستان به پدیده نا میمون چالش آفرینی وتنش زایی تبدیل گردیده است.

 گرچندحاکمیت چند صدساله "ایل وتبار غالب" درکشور، بامحوریت قومگرایی مفرط درزیرسایه قداره وسرنیزه میسر گشته است اما قوم سالاران حاکم، هیچگاه در راه نیل به استراتژی طایفه پرستی شان به موفقیت کامل دست نیافته اند ازاین رو با گواهی تاریخ  آنان   برای تثبیت جایگاه ویژه وگسترش هژمونی قومی وطایفه ای خویش از هیچ تلاشی فرو گذار نکرده اند.برگ برگ تاریخ سیاه وننگین حاکمان" طایفه غالب" درادوار گوناگون ، نمونه های فراوان ازستم پیشگی وزورمداری را برای تحقق این آرمان شوم، بیادگار دارند.

حذف تدریجی اقوام دیگروجایگزینی" قوم غالب" به عنوان نخستین اصل دراین استراتژی بلند مدت برای تمام حکام جور ومستبد ،قوم پرست وتبار گراء مطرح بوده است اما این نیت وهدف نامبارک در سال 1343 صبغه قانونی بخود گرفت در قانون اساسی کذایی که در آن سال طرح ریزی وتصویب گردید بستر قانونمند شدن تفکرغلط برتری جویی وزیاده خواهی وانحصار طلبی برای" تبار غالب" عملا فراهم گردید در ماده اول آن قانون اساسی برای نخستین بار هویت جمعی اقوام دیگر نادیده انگاشته شده چنین آمده است:«بر هر فرد از افراد مذکور[ باشندگان افغانستان که بر مبنای"اصول اساسی دولت علیییه افغانستان" مصوب عقرب سال 1310 بنام  تبعه افغانستان یادگردیده است]  کلمه "افغان" اطلاق میشود»علاوه برنادیده گرفتن ونفی قانونی هویت اقوام دیگر، درماده سی وپنج همان قانون، اعتبارزبانهای رایج غیر پشتو درکشورعملا الغاء گردیده تنها زبان پشتو بمثابه زبان ملی برسمیت شناخته شده به دولت چنین دستور میدهد:« دولت موظف است پروگرام موثری برای انکشاف وتقویه زبان ملی "پشتو" وضع وتطبیق نماید.»

ضلع سوم این مثلث شوم درقانون اساسی دیگری که در دوران حاکمیت محمد داوود خان تصویب گردید، قامت برافراشت وآن عبارت است از:« الزامی شدن اجرای سرودملی"کشور به زبان پشتو.» واینگونه منویات شوم ونامبارک قوم گرایی وایل پرستی" طایفه غالب" بر سه محور:1-- اطلاق کلمه افغان برهمه باشندگان کشور 2-- به رسمیت شناسی زبان پشتو بمثابه زبان ملی 3-- اجباری شدن اجرای سرود ملی به زبان پشتو، در شرایط زورمداری وقداره بندی به خود وجهه قانونی گرفت نماد عملی این طرح نامیمون دراجباری شدن آموزش زبان پشتو برای کارمندان دولتی غیرپشتو زبان، را تاریخ به روشنی در حافظه دارد.با این همه، جایگاه هویت اتنیکی اقوام هنوز در تذکره ها محفوظ بوده، هرفردی بنام هویت قومی خاص خود شناسایی میگردید.

درقانون اساسی جدید کشور نیز دوضلع مثلث هژمونی پشتونیسم :1—اطلاق کلمه افغان 2—اجرای سرود ملی به زبان پشتو همچنان حفظ گردید اما ضلع سوم آن یعنی تثبیت جایگاه زبان پشتو بمنزله زبان ملی از درجه اعتبار ساقط گردید واین مسئله بر قوم سالاران "افغان ملیت"بسیار سنگین وکشنده تمام گردیداز این رو برای جبران این نقیصه قانونی، اصل چهارم قانون اساسی جدید که براطلاق کلمه افغان برباشندگان کشوردلالت دارد را دستاویز قرارداده در یک اقدام بی سابقه طرحی را در دستور کار قرار دادند که بمقتضای آن برای اولین بار درکشورهویت اتنیکی اقوام ازتذکره ها حذف ودرعوض ازهویت جمعی "افغان"برای تمامی اقوام وملیت های کشور استفاده گردد.

مشاوران افغان ملیتی جناب کرزی با ارائه این طرح رسوا ماهیت واقعی رژیم مسخ شده کرزی خانی را به نمایش گذاشتند آنان با ابرازاین گونه برنامه ها پرده ازروی مقاصد واهداف شومی برداشتند که بموازات حکومت جابرانه ی چند صد ساله ی" تبار غالب"امتداد دارد وآن چیزی جزاحیای دوباره هژمونی پشتونیسم وبر پایی مجدد سیادت وقیادت این طایفه،نخواهد بود.  

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 18:11  توسط صبا  | 

یکی بود؛ یکی مرد!

 

یکی بود؛ یکی ُمرد!

"مرگ پایان کبوتر نیست "برای آنانکه پرونده های خدمت شان به خلق، همچنان بازو مفتوح، دیگران بر اثر فداکاری ها وتلاش آنان غرق در رفا وآسایش باشند. این مسئله در مورد فرمانروایان که روزگاری بر تمام مقدرات کشور مسلط ودست شان برای انجام هر کاری تا مرفق باز بود بیشتر قابل صدق است. معمولا مردان بزرگ این چنینی را بعد از مرگ شان بیشتر میتوان شناخت پرونده های خدمت رسانی  وعظمت وشاهکار آنان  درراه ترقی وپیشرفت وآبادانی جامعه، در دوران عمر پربرکت شان در سایه گستره فعالیت های روزمره آنان مکتوم است، از این روبامرگ آنان تازه جامعه بخود میآید که چه گوهر گرانبهای را از دست داده است!!!!

در مورد متوفی جدید که مدال های متنوع زمامداری، ظل اللهی وآخرین عنوان گهر ریز "بابای ملت"! نه بابا؟ را نیز باخود یدک میکشید هم داستان این گونه رقم می خورد: شکوفایی ملی رشد وبالندگی همه جانبه  سیاسی اجتماعی واقتصادی رفا وآسایش عمومی عدالت اجتماعی امنیت وآبادانی پیشتازی کشوردرتمام عرصه های مدنی  و.........محصول حاکمیت چهل ساله اوست !!!!

اوآرام وآسوده سر بر بالش خاک گذاشت زیرا بر اثر چند دهه خدمت او کشور مدارج ترقی وکمال را پیمود امروز اگردرکشورآرامش وآبادانی ورفا اجتماعی موج میزند و افغانستان سر بلند بر آخرین پله رشد وترقی ایستاده است همه مرهون درایت ورهبری شایسته ی چهل ساله اوست!!!!

اوکه برای رفا وآسایش مردمش تن به "زندگی فقیرانه" در غربت داد وسرشار از مهر مردم وآزرده خاطراز فقر احتمالی آنان در"کاخ آفتابگردانش" هر صبح وشام روبه شرق وغرب، شمال وجنوب برای آنان آرزو سعادت وخوشبختی مینمود وسر انجام هم مخفیانه وغریبانه جان سپرد؛ با خیال آسوده به سفر دور درازش ادامه دهد آب از آب تکان نمی خورد همه چیز بر وفق مراد آماده است  یاد گار چهل سال خدمتگذاری  وغم خواری وزمامداری او یک کشور آباد سرشار از صنعت وتکنولوژی پیشرو در همه عرصه های علمی خفته بر ساحل رفا وآرامش بنام افغانستان است که آوازه وشهرت بالندگی وترقی اش را مدیون آن به غرب رفته ی غروب کرده است!!!!

اودر مدت چهل سال حکومت بیاد ماندنی وفراموش نا شدنی اش مصدر انعقاد، تکوین ، وخیزش رویدادهای مهم  سیاسی اجتماعی  درکشور بود حیات مبارک او صرف تامین اساسی ترین محورهای توسعه پایدارورشد وانکشاف  بی سابقه میهن گردید. پیامد چندین سال حکومت  حکیمانه ومدبرانه او،  امنیت و آرامش، رفا عمومی ،توسعه همه جانبه اقتصادی، ثبات سیاسی، بالندگی های صنعتی وتکنینکی کشور است!!!!

مرگ او پایان دلخوشی ها در کشور تلقی میگردد مردم افغانستان در سوگ بابای دلسوز شان !! برای همیشه تاریخ عزادار وسوگوارند این مصیبت جانکاه از خاطره خطیر این ملت هیچکاه زدوده نگشته همراه با غروب او لبخند ها برای مدت نامعلوم از آن سر زمین  کوچ نموده با روح او در بهشت برین غرب  تلاقی خواهد یافت.!

چه سخت ودردناک وجانسوز است بزرگمردی چون او را ازدست دادن! وچه تلخ وزهر آگین است طعم فراق اورا چشیدن!

 سنگ سنگ این کشور آباد وآزاد وپیشرفته ،برای آرامش روح او هر شامگاه وپگاه با صفیر گلوله ی بحران ملی وناامنی اجتماعی وفقر عمومی طلب آمرزش مینماید .کوچه پس کوچه های کثیف وغبار اندود شهرها ونیز دهات محروم وگرسنه، همواره بیاد کاخ مجلل او سرشک ماتم میریزند.

حسرت یک شامگاه،سیرخفتن فرزندان بیکس بیوه زنان آن دیار، بدرقه راه او باد!  

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 23:7  توسط صبا  | 

جناب رئيس جمهور!علم ستيزي چرا؟

 

جناب رئيس جمهور!علم ستيزي چرا؟

علم ودانش نخستين پله هاي تمدن بشري در تمام ادوار تاريخ به حساب مي آيد شايستگي جوامع گوناگون را ، با معيار علم ومعرفت مي سنجند؛ از اين روعلم به عنوان دروازه ورود به دنياي متكامل وپيشرفته، مورد احترام همگان در سراسر جهان است.جهالت پروري وعلم ستيزي خصوصيات برجسته جوامع است كه در مقاطع مختلف تاريخي، جز بد نامي از آنان چيزي بيادگار نمانده است.

در آستانه هزاره سوم، روزگاري كه انسانها با بال علم ودانش وخلق تمدن شگفت انگيزجديد،برافق گسترده منظومه شمسي به پرواز در آمده سيارات ناشناخته را تسخير مي سازند وتنها راه برون رفت جوامع عقب مانده را از بلاياي ركود ودر جا زدگي، در سرعت بخشيدن به پيمايش شاهراه دانش وعلم ميدانند جاي بسي تاسف ودرد است كه در ويرانشهري بنام افغانستان، صاحبان افكار وانديشه هاي قرون وسطايي، بر طبل علم ستيزي ودانش گريزي ميكوبند!

شايد اين كشف تازه اي است كه در آن نا كجا آباد، بايد بر خلاف جريان آب شنا كرد!  دراين تكه ازقلمروي جغرافياي دنيا- به شكل تافته جدا بافته - همه قوانين ومقرارت حتي ساده ترين مبناهاي عقلايي دستخوش تغييربنيادي گشته است واقعا اينجا آب سر بالا ميرود وقورباغه ابوعطا مي خواند!!!!

درتمامي كشورها مخصوصا كشورهاي در حال توسعه ،اكسير تكامل ورشد وبالندگي همه جانبه را، در توسعه هدفدارعلم ودانش جستجو مي نمايند،براي نيل به اين منظوربيشترين بودجه هاي عمومي كشوررا به اين امراختصاص مي دهند، بر نامه ريزي هاي كلان وپايدارآموزشي بويژه تحصيلات عالي جز مهمترين طرح هاي فوري وضروري كشورها تلقي ميگردد .از آنجايكه سستيم آموزش ابتدايي نخستين پله صعود به اين نردبان ترقي وكمال به شمار ميآيد آموزش ابتدايي در تمام كشورها اجباري ومجاني بوده ،در اكثر كشورها، آموزش مقطع متوسطه نيزاز اين ويژگي بر خورداراست ودر جوامع پيشرفته شايد روزگاري نه چندان دور تحصيلات عالي هم اينسان گردد.

تاثير گسترده وسريع رونق وشكوفايي نهادهاي آموزشي برروي پروژه كلان توسعه پايدار كشورها،امري انكارناپذير است به عنوان نمونه،اين اثر گذاري خيره كننده را ميتوان در رشد اقتصادي حيرت آور كشور هاي شرق دور به وضوح ديد.

حال كه با اجماع جهاني، راه ترقي وكمال را فقط با علم ودانش ميتوان طي كرد پروژه رسواي علم ستيزي دربخش هاي از كشور—جاغوري گل سرسبد هزارجات—باچه انگيزه وهدفي در حال تكوين است؟

آيا زمامداران قدرت در وزارت معارف افغانستان از درك اين موضوع بديهي عاجزند؟ ويا همانگونه كه در بالا اشارت رفت براي رسيدن به "مدل افغاني" رشد وتوسعه گسترده، برخلاف هنجار وسيره ومنش عقلايي و جهاني ،بايد وارونه عمل كرد؛وفرمان دادكه:اگر تكامل وپيشرفت ورشد وبالندگي در سراسر جهان با علم ودانش بدست مي آيد در افغانستان --آنهم نه درتمام كشوربلكه در بعضي مناطق از جمله در جاغوري – در سايه تقليل ويا توقف روند آموزش علم وفرهنگ، اين خواسته بر آورده خواهد شد؟!

يا نه توقيف علم در اين ساحه، جنبه حاكميت "عدالت اجتماعي ،آموزشي " دارد؛از آنجايي كه قافله دانش در جاغوري درطي ساليان متمادي ناآرامي ها در كشور، لحظه درنگ وتوقف نداشته، باهمه نا ملائمات ونبود كمترين امكانات ودر بدترين شرايط حاكم بر كشور،مردم دراين منطقه به بهاي نان شب خود ،زمينه  تحرك وپويايي ثمر بخش دانش آموختگي را فراهم نموده اند وحاصل آن حدود 75 باب مكتب فعال—بالاي استاندارد شهرهاي مهم كشور—وده هاهزاردانش آموز ووصد ها راه يافته به مجامع اكادميك ومراكز تحصيلات عالي وفارغ التحصيل از اين مراكز علمي كشور است ؛بدليل عدم برخورداري ساير مناطق كشور از اين رشد گسترده وچشمگير آموزشي وفرهنگي،بايد زمان را متوقف ساخته با توقف عقربه ساعت جلو گيري ازحركت روبه جلو وشتابان كاروان علم ودانش در اين منطقه، تارسيدن مناطق ديگر به اين سطح، عدالت اجتماعي  آموزشي فرهنگي بر قراركرد!آيا امن ترين مناطق كشور بدليل وجود آشوب وبلوا در مناطق ديگر، تاوان سنگين محروميت از رشد علمي وفرهنگي پرداخت نمايد؟!

جناب كرزي خان! در پرونده هاي قطور بايگاني وزارت معارف كشورسيروسلوكي عالمانه انجام داده وآنگاه منصفانه براي آگاهي اذهان جامعه آمار ارائه فرماكه: در گذر اين ساليان دراز كه اوج شكوفايي فرهنگي وآموزشي در جاغوري بوده است ميزان نقش اين وزارت خانه دراكمالات—اعم ازساخت ، نوسازي، حقوق معلمين، پرداخت كتاب وقرطاسيه، ميز وچوكي ،مواد كمك درسي چون چارت ها لوازم آزمايشگاهي...-- اين مكاتب ،چند در صد است  ؟صفر درصد؟ با اين وجود آيا اجراي آن اصل ابداعي عدالت خواهي در مورد اين مكاتب منصفانه است؟ در سراسر دنيا از جوامع دوستدارو گسترش دهنده علم ودانش به نيكي وشايستگي تقدير به عمل مي آيد آيا پاداش آنانكه با هزينه روز مره زندگي فقيرانه خويش وبدون كمترين كمك ازمتوليان دولتي، 75 باب مكتب را با امكانات ناچيز ومتناسب با شرايط كشورداير وفعال نموده، توبيخ وسرزنش وتنقيص كادر آموزشي وبه تعقيب آن تقليل وادغام مكاتب است؟

 مردم اين منطقه به جهت سهولت در امر آموزش فرزندان خود ودست رسي همگاني به دانش وآگاهي، با همه سختي ها وكاستي ها وبدون هيچگونه حمايت هاي دولتي ،75 باب مكتب –اعم از ابتدائيه ومتوسطه ، دخترانه وپسرانه– را دربد ترين شرايط واوضاع، داير وبه بهترين شكل ممكن اكمال واداره نموده اند، حتي دردوران حاكميت سپاه جهل طالباني در اين مكاتب بسته نگرديد؛حال كه برپايي جامعه نوين ومدرن مدني، مبتني براصول دموكراسي دركشور،دغدغه جدي نخبگان وفرهيختگان وزمامداران است! مي دانيد اصلي ترين شاخصه آن نظام اجتماعي مدرن چيست؟ علم پروري وعقلانيت ودانش محوري اساسي ترين شالوده آن نظام را تشكيل ميدهد آيا باور نداريد سياست تنقيص وتقليل وادغام مراكز آموزشي ولودر يك گوشه از قلمروي فرمان روايي شما، با مولفه هاي جامعه مدني در تضاد است؟ جنبش طالبان را ارتكاب اين ننگ گران آمد سيستم حكومتي شما را چطور؟؟!

جناب رئيس جمهور!حال كه بعد از گذشت چندين سال از اجلاس بن،متزلزل شدن پايه هاي دموكراسي، ترويج انديشه ي تبارسالاري وقوم محوري وخشونت گرايي، در سيستسم حكومتي شما، عصبيت هاي طايفه اي ومنطقه اي را به دنبال داشته و رونق بخشيده واز اين رهگذر وحدت ووفاق ملي را درسراشيبي سقوط قرار داده است ؛ گمان نمي كنيد اتخاذ رويكرد هاي چون مماشات در برابر انديشه كوچي گري، حذف هويت اتنيكي اقوام،برخورد شديد ومستبدانه با صاحبان رسانه ها،وبالاخره پروژه دانش گريزي وعلم ستيزي، به روند نابودي اتحاد ملي سرعت بخشيده همه اميد هاواعتماد مردم ودر نهايت مشروعيت حكومت شما را بعنوان  يك حكومت فراگير ملي، بر باد خواهد داد؟

حميد صبا/   www.safa12.blogfa.com

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 13:49  توسط صبا  | 

مقاومت تنها گزينه موجود

مقاومت تنها گزينه موجود

بيش ازشش سال قبل دراجلاس بن زمينه برپايي حاكميتي دركشورمهيا گرديد كه در نخستين گام، مطلوب ترين نظام براي برقراري حاكميت مبتني بر نورم هاي متعارف دموكراسي در دنيا ، به نظر ميرسيد. جامعه به ستوه آمده از چند دهه جنگ وخون ريزي وبحران ونا امني و پيامد هاي مخرب وويرانگرآن ،چه مشتاقانه به آن دل بستند! چه اميد ها وآرزوهاي دور ودرازي كه براي فرداي بهتر، غرق در آرامش وامنيت ورفاه ، بر خوردار ازشرايط مناسب شغلي، اجتماعي ، حقوق شهروندي و....در ذهنيت آحاد ملت جا گرفت!

اما اين روزهاي شاد با آرزوهاي خوش وزيبايش، بسيارزود گذروكوتاه مدت بود؛هنوزاولين سالگرد مولود "بن"را به شادي ننشسته ، نطفه شئونيسم در بالا ترين مركزقدرت منعقد گرديد.طرح احياي سيادت وقيادت شئونيستي طايفه غالب، در نخستين روزهاي تصدي قدرت از سوي كرزي خان توسط شخص ايشان وهمفكري هم تبارش زلمي خليل زاد پي ريزي، وبه سرعت گسترش يافت .

راهكارهاي فريبنده چون" پروسه آشتي ملي" به منظورعفو طالبان "معتدل" وجذب آنان دربدنه قدرت حاكم ،وچراغ سبزهاي متعدد براي مشاركت ديگر نا راضيان پشتون، چون حكمتيار،وواگذاري چندين ولايت در جنوب وجنوب شرق كشور براي انتقال مركزيت طالبان از آن سوي ديورند به داخل كشور وبر پايي پروژه "جرگه امن"در دوسوي مرزبراي تامين  امنيت وتوسعه تحركات بازدارنده طالبان،همه وهمه درراستاي احياي دوباره قيادت وحكمروايي مطلق، تبار غالب در كشور طراحي واجرا گرديد.

آنان كه با درايت ودور انديشي ودقت، اوضاع سياسي كشور را زير نظر داشتند، هيچگاه فريفته ي آغازين روزهاي پر آرامش، حاكميت دموكراسي نيم بند ومتزلزل در كشورنگشته با ژرف نگري آينده تاريك وبحراني امروز را آن زمان آگاهانه پيش بيني نموده براي دفاع از موجوديت وهستي خود تدابير متناسب انديشيدند ؛ حال كه در سايه گسترش فرهنگ وحشيانه خشونت محوري وزورگويي وزياده خواهي تفكرمنفور نوادگان اميران ننگين نام ومستبد وجابر، كشور در آستانه درگيري ها وتنش هاي شديد قومگرايي طايفه محوري قرار گرفته است ؛ آنان راحت وآسوده با برخورداري ازشرايط يكسان وبرابر، ميتواننددرمقابل زياده طلبي ها وسلطه جويي هاي صاحبان انديشه مردود انحصار گرايي ،از قلمروي حيات فزيكي وحقوق اجتماعي سياسي...... خويش دفاع نمايند.

در اين ميان چه ساده دل وخوش باوربودند كساني كه به حاكميت دروغين وفاق ملي ودموكراسي نوپا و زمينگير، اميدوار گشته وبه آن دل سپردند. وبه اميد اقتدارهمه جانبه آن نظام ونيزگسترش عدالت اجتماعي، تامين حقوق شهروندي يكسان، برپايي دوامدار وهميشگي  امنيت، رفع پايدار تجاوز وستم ، واحقاق حق در كشور، بادست خودآينده خويش را در معرض آسيب جدي قرار دادند. خوش باورانه حصار امنيتي را ازدور خويش زدوده  وبا خلع سلاح داوطلبانه آسيب پذيري وبي پناهي خودرا بصورت آشكارابه فرصت طلبان زورمدار وقداره بند، اعلام داشتند.

 آنان چه زود براي اين ساده انديشي وكوته فكري وسطحي نگري خويش تاوان بس سنگين پرداخت كردند، بر اثراين كوته بيني، تاريخ سرنوشت تلخ ودردناك آنان، سيرقهقرايي آغاز كرد زمان به عقب بازگشت:

 از تلفيق دموكراسي نيمه جان  كرزي خاني وسپاه جهل طالباني مولودشوم كوچي گري، بعنوان ميراث نامبارك انديشه رسواي عبدالرحمن خاني، زاده شد. مثلث شوم انديشه ننگين استبداد مخوف عبدالرحمن خاني همرا بادو ضلع حمايت آشكارآي سپاه جهالت وتعصب طالباني وتشويق وترغيب مخفيانه حاكميت دموكراسي كرزي خاني، فتنه كوچي را چون بلاي مهلك بر سر آنان مسلط ساخت.

اين بلا ويرانگرهمانند نياكان بد نام گذشته اش با عصبيت وقهر وخشونت برمال و جان  اين جمع محروم وستم كشيده يورش برده در كوتاه زمان، خانه وآشيانه آنان را تخريب مال واموال آنان را غارت، مزارع رانابود، ومكاتب را تعطيل وسر انجام با كوچ اجباري آنان را از خانه وكاشانه شان بيرون راندند. سلاح ومهمات اهدايي طالبان به همان اندازه دراجراي عملي شدن موفق اين منويات شوم كوچي گري، تاثير گذار بود كه سكوت ومماشات و حمايت درخفاي رژيم كرزي خاني. تيم حاكم كرزي خاني به حمايت مخفيانه كوچي گري اكتفا نكرده با وقاحت تمام منكر بحران آفريني كوچي ها گشته همنوا با گرگان درنده بنام كوچي ،قربانيان اين ستم را متهم اصلي جلوه مي دهند.

حال كه عبدالرحمن مستبد وجابر در چهره هزار رنگ كرزي خان تبارز نموده است وحيات جمعي قوم محروم وتحت ستم رابا تباني ننگين با طالبان كوچي نما مورد تهديد جدي قرار داده است انتظار مساعدت وتلاش براي رفع فتنه كوچي، از حكومت اوخطاست . رهبران دروغين وسود جو هم كه نان به نرخ روز ميخورند و به نزديكان درجه يك آنان در اين حادثه دردناك آسيب وارد نشده است ديگر نيازي به مداخله آنها در اين غائله نيست. مجامع حقوقي وابسته به نظام سلطه  چه بسا تامين منافع اربابان خودرا در تدواوم فزاينده بحران در كشور ، تلقي نموده از اين رو براي ختم اين بحران هيچگونه رغبت نشان نداده اند؛ چشم براه آنان نشستن نيزنتيجه در پي نخواهد داشت.

تنها گزينه موجود براي ختم هميشگي فتنه كوچي، مقاومت دليرانه مردمي است گرچند بر اثرهمان ساده انديشي وكوته بيني دستان مردم ازكمترين وسيله دفاعي هم تهي است اما تجارب ارزشمند گذشتگان ونيزعملكردهاي مقاومت جويانه با پشتوانه وسيع مردمي بعضي مناطق ديگرهمچون "جاغوري"در برابر تهاجم گسترده سپاه جهل طالباني ،الگوي مناسب است براي احقاق حق پامال شده  مردم در نواحي اشغالي. به اميد امداد رساني وكمك ديگران نشستن، جز تاراج وغارت مضاعف، هيچ دستاوردي نخواهد داشت.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 23:1  توسط صبا  | 

خانه مشترك؟ دردمشترك؟ عذر بد تر از گناه؟

 

براي ختم فتنه كوچي گري؛ انتظارازكي؟

(قابل توجه دوستان :اين صفحه بر روي همين موضوع به روز شد)

بحران اجتماعي مفرط، انديشه كوچي گري اگر همين امروز منطقي وآگاهانه حل نگردد تبعات شوم آن كشور را در نتيجه به تجزيه وهرج وهرج اجتماعي سوق خواهد داد.براي حل نهايي اين غايله ،پيشگامي روشنفكران براي ا لقاي هم انديشي، هم پذيري، عدالت محوري، اجتناب ناپذير است. اما آنچه در مورد سكوت شرم آور رهبران هزاره  درقبال اين  حادثه مصيبت بار،  با غم واندوه وتاثر بايد نوشت اين است كه:

كشتي ملت محروم وتحت ستم هزاره با شهادت "ابرمرد افسانه ي تاريخ هزاره ها استاد مزاري" عملا بدون سكان دار گشته است.اينان كه امروزه به دروغ وفريب عنوان رهبري هزاره ها را يدك مي كشند موجودات ضعيف وحقير هستند كه در برابر يك مشت دالر نه تنها هزارجات بلكه كل افغانستان را به كشور "بوركينافاسو"خواهند فروخت!!!  

  آنان يك مشت افراد منفعت پرست وخود محورند كه به جز منافع شخصي خود به هيچ چيزي نمي انديشند این به ظاهر رهبران نه تنها درد ملي ومردمي ندارند بلكه به بهاي گزاف مردم فروشي فقط به زندگي پرزرق وبرق وتجملاتي شخصي خويش بسنده كرده اند.شعور ودرايت سياسي آنها چون با درد ومنافع مردمي همراه نيست با هيچ يك از رهبران  سیاسی مليت هاي ديگر قابل مقايسه نمي باشد.

 آنان بدون درك موقعيت حساس وشكننده سرنوشت قوم شان دچار تنش هاي شديد ومخرب گشته واز اين رهگذر عده ي براي تامين منافع نامشروع شخصي خود به دامان "جبهه ملي"پناه برده اند وجمعي ديگر باز با همان انگيزه در زير پرچم كرزي خان سينه مي زنند. دل بستن به  چنين جمعي بي درد  كه منافع عامه ملي ويا حداقل مليتي ندارند آب به هاون كوفتن است

 روي سخن این نوشتاربيشتر به انديشمندان منصف ونخبگان وروشنفكران است مخصوصا فرهيختگان غير هزاره  وبخصوص نخبگان جامعه پشتون، انتظاراز آنان اين بودكه بايد اولين عكس العمل را در تقبيح اين رويكرد ظالمانه،  ابراز ميداشتند" واين كار يعني احساس غم شريكي وهمدردي در خانه مشترك بخاطر وارد شدن مصيبت بر يكي از اعضاي خانواده ".

 انتظاراز روشنفكران ونخبگان جامعه ما اين بود كه آنان منصفانه و منطقي، پيش زمينه هاي اين ستم ملي را به كنكاش گرقته وبا اتخاذ تدبير مناسب وشايسته، از تكرار آن در جاي جاي كشور جلو گيري بعمل مي آوردند.

شايد همگان به اين باور رسيده باشند كه شرايط امروز كشور، با اوضاع زمانه اميران مستبد وجابر تفاوت بس فاحش يافته است ازاين روپيمودن خط سير افكار جابرانه "نسل كشي وهدم جمعي قوم وطايفه اي"به جز بحران ملي ونا امني دراز مدت اجتماعي نتيجه در بر نخواهد داشت شايد. وبدون ترديد صاحبان اين انديشه دستاورد فراتر از  تجارب همفكران صرب واسرائيلي خود نخواهند داشت.بنا بر اين رسالت ومسئوليت روشنفكر ايجاب ميكند تا با بستر سازي مناسب گفتمان معقول ومنطقي ،شرايط بحراني كنوني كشوررا به سمت آرامش نسبي سوق داده وبا نهادينه  سازی فرهنگ وحدت ووفاق ملي زمينه هاي زياده طلبي وانحصار گرايي رااز ذهنیت برتری جویان وزیاده طلبان رسوب زدایی نمایند.

   اگر شاخصه هاي اصلي روشنفكر را معيار سنجش اين سخن من قرار دهيد اذعان خواهيد فرمود  اين انتظار فراتر از انجام رسالت ومسئوليت روشنفكران نبوده و روشنفكر اگر چنين انديشه وديد باز وحقيقت بين نداشته باشد وبا دلايل واهي از انجام رسالت اش شانه خالي كند --همانگونه كه با تاسف شديد روشنفكران ما در مواجهه با اين رويداد تلخ ودرد ناك هنوز از انجام رسالت شان طفره رفته اند --زمينه ستم  مضاعف را فراهم ساخته ودر جرم زورگويان وپيامد هاي مخرب آن شريك خواهد بود.

درد مشترك؟ خانه مشترك؟ عذر بد از گناه؟

گرچند بحران آفريني انديشه" كوچي گري" طالباني كه با رنج ومشقت، خانه به دوشي وآواراگي جمعي ديگري از هموطنان ما همراه است هنوز همچنان ادامه دارد وسكوت مراكز قدرت دركشورونيزمسامحه نهاد هاي حقوقي و... ،عاملان اين فاجعه را بر تداوم اين عمل ترغيب ودلگرم ساخته است.

اما بايد دانست اين گونه منازعات ريشه در زياده خواهي برخي اقوام كشور دارد كه در طي ساليان متمادي گذشته با بكارگيري سر نيزه وقدرت وبهاي سنگين نسل كشي وكوچ اجباري ونابودي جمعي مظلوم ومحروم براي قوم حاكم وغالب بدست آمده است.

راه حل اساسي ونهايي اين انديشه ظالمانه  فقط رسوب زدايي تفكرغلط بر تري جويي از ذهنيت آنان است. بايد همگان بپذيريند افغانستان خانه مشترك همه اقوام ساكن آن است بنا بر اين زورگويي ها ،زياده طلبي ها وانحصار گرايي هاي گذشته امروزه از مد افتاده دستاورد مطلوب نداشته ونتيجه نهايي آن به جز بحران ملي وتنش هاي قومي  وطايفه نخواهد بود.

خرد آدمي مي طلبد كه براي حراست از خانه مشترك از فاكتور هاي تنش زاء وبحران خيز بايد اجتناب كند برترجويي درخانه مشترك كه براي حفظ وبقاي آن همگان يكسان بهاء پرداخته اند بدوراز انصاف بوده آب در آسياب دشمنان مشترك ريختن به حساب مي آيد .  

چرا سكوت؟

آنچه در اين ميان جاي بسي تاسف دارد سكوت محافل روشنفكري كشور است كه در اين موضوع يا اصلا توجه لازم را نداشته اند ويا به جز عده معدود اكثرا در حد ذكر يك گزارش از اين حوادث تلخ وغمبار بسنده كرده اند حال آنكه در رويدادهاي با اهميت كمتر چه قلم فرسايي ها وچه اظهار نظر هاي تند وگوناگون كه از سوي رسانه هاي مربوط به نخبگان كشور انجام مي گيرد.

مرگ اجمل نقشبندي، شيما رضاي، شكيبا آماج و..... چه مويه هاي جانسوزي را كه ازسوي محافل روشنفكري كشور در پي داشت سوگواره هاي كه براي اين قربانيان تفكر منفور خشونت درسطح رسانه هاي كشور از جمله ازسوي ويبلاك نويسيان كشور انجام گرفت بسيار وسيع وگسترده بود اين كار بعنوان انجام بخشي ازرسالت روشنفكردرخورستايش وتقديراست.

 اما سئوال اينجاست كه چراكوچ اجباري هزران انسان بي گناه از خانه وكاشانه شان به شكل بيرحمانه وبستن دروازه هاي مدارس ومكاتب به نشانه علم ستيزي وتمدن گريزي وجهل وخشونت وعصبيت پروري وترويج انديشه قوم گرايي مفرط، ازسوي طالبان كوچي نما، حتي به اندازه سنگسار شدن دخترك كرد عراقي، احساسات وعواطف شيك واطوكشيده روشنفكران بادرد خارج از كشور مارا - كه اكثرا اين روز ها در جزاير "قناري" و "هاوايي" مشغول لذت بردن از زيبايي هاي طبيعي وغير طبيعي هستند- ونيز نخبگان وفرهيختگان كه در داخل كشور تا رسيدن به صندلي قدرت شهرت واعتبار فاصله چنداني ندارندرا جريحه دار نساخت؟

 چرا اين رويكرد ظالمانه در محافل روشنفكري ما باز تاب آنچناني نيافت؟ واز آن همه سوگواري ها مرثيه خواني ها وتعزيه داري هاي كه در حوادث بسيار كم اهميت تر از اين، بطور گسترده انجام مي گرفت ، خبري نيست؟

اگر روشنفكر انسان رهيده از حصارهاي تنگ انديشه قوم گرايي، منطقه  مذهب وزبان محوري است چرا دراين حادثه تلخ ودردناك روشنفكران سرشناس كه با لكه دارشدن مليت آنان اين ظلم وستم وجفا برهموطنان ديگر شان اعمال ميگردد در محكوميت  اين رفتار خشن وعصبيت آميز پيشقدم نگرديدند؟

كوتاه سخن اينكه انتظار از نسل روشنفكر ونخبه جامعه افغانستاني نهادينه سازي فرهنگ آشتي ملي بر اساس ترويج انديشه ي وفاق ملي ونفي برتري جويي هاو زياده طلبي ها وانحصار گرايي هاي قومي منطقه ي حزبي جناحي وگسترش مفكوره عدالت اجتماعي در كشور است اگر او در انجام اين رسالت ها سكوت ومسامحه وكوتاهي وتقصير ورزد در ارتكاب ظلم وستم مضاعف با عاملان تنش وبحران ملي شريك خواهد بود

عذربد ترازگناه

 سر كار خانم استاد  منيژه باختري!

 ازلطف ومحبت شما واظهار نظر تان كمال امتنان را دارم.اما يك نكته در موضوع غايله انديشه كوچي گري بسيار روشن وواضح است:  "نسل كشي وكوچ اجباري مردم".

 حال سوال اين است كه كه اين فاكتور ها در انديشه --- مد گراي، نان به نرخ روز خور، وآراميده در ساحل آرامش به من چه ؟،وگرفتار درحصار تنگ  طايفه گري وقوم پرستي ويا حد اقل، اين احساس ننگين وشرم آوركه :"  بهرحال مردم من نيست ، از مليت ديگر است"وحفظ وضع موجود وبه خطر نيفتادن موقعيت به دليل اظهار حقيقت،--- رو شنفكر امروز چه بار معنايي مييابد؟

آيا اين تصورات ذهني به منظور فرار از حقيقت، عذر بدتر از گناه نيست؟ آيا گمانه هاي فوق ميتواند روشنفكر را از اداي رسالت اش كه "حق گويي وعدالت طلبي" است باز دارد آيا روشنفكر حقيقي ميتواند با اين بهانه ها شاهد وقوع، تكرار وتداوم فاجعه انساني در جامعه اش باشد؟

اصلا روشنفكر كيست ؟رسالت ومسئوليت او چيست ؟ او چه تفاوت هاي با ساير اقشار جامعه دارد؟ مهمترين ويژگي هاي او در چه نهفته است؟ آيا مسامحه ومد گرايي وبه خطر نيفتادن  وحفظ وضع موجود — ولو باستم وتبعيض وخشونت —ونان به نرخ روز خوردن ومصلحت انديشي هاي قومي، طايفه اي، زباني ، مذهبي و....، كتمان حقيقت وسكوت وانقياد در برابر ديكتاتوري  وزورگويي وترويج انديشه خشونت گرايي ، پاسخ كدام پرسش هاي فوق در مورد روشنفكر راستين است؟

امروزه كلمات دلفريب وسحرانگيز چون دموكراسي ،حقوق بشر، عدالت اجتماعي ، جامعه مدني ،آرمانشهر و.... در ادبيات سياسي واجتماعي كشور بسيار كاربرد پيداكرده است—به عنوان نمونه شمه ازديدگاه مطروحه شما در اجلاسيه "بنيادآرمانشهر" بر روي صفحه مجازي تان به روز است--- و نخبگان وفرهيختگان ومصلحان اجتماعي همگي در صدد نهادينه سازي آن مفاهيم ارزشي در جامعه هستند حال سئوال جدي اين است كه "كوچ دسته جمعي اجباري، بستن مكاتب ومدارس، نابودي مزارع وتخريب خانه هاي مردم"در زير مجموعه كدام يك از آن واژگان زيبا وجادويي ، قابل تعريف است ؟

نخستين رسالت انساني روشنفكر القاي انديشه سالم ،همزيستي مسالمت آميز ، ترويج روحيه حق مداري،مقابله با زياده خواهي ها وتجاوز به حقوق ديگران، وبسط ونشر عدالت اجتماعي در جامعه است آيا روشنفكران ما براي نيل به اين منظوركدام پارامترها را تجربه  نموده اند؟ آيا سكوت ومسامحه در برابر ظلم و ستم زور مدران وقداره بندان، به بهانه هاي واهي، تفكرحق ستيزي وظلم پروري رادر كشور گسترش نخواهد داد؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 19:28  توسط صبا  | 

وحدت ملي در معرض هجوم "كوچي ها"

 

وحدت ملي در معرض هجوم "كوچي ها"

متاسفانه زخم كهن وچركين استبداد مخوف عبدالرحمن خاني، درقلمروي حاكميت نيم بند دموكراسي درافغانستان اين باردرقالب "كوچي" سر باز كرد. رفتار وحشيانه نوادگان آن خان سالارخشن ،يكبار ديگرصحنه هاي تلخ ودردناك ستم وتبعيض وخشونت جنون آميز آن امير ننگين نام، را دراذهان تداعي كرد.بيشك آنچه حافظه تاريخ از فجايع جان سوز و دلخراش دوران حاكميت اميرجابر بياد گار دارد، در رويكردهاي زورگويانه اخير بازماندگان آن زمامدار مستبد، كاملا متبلور گشت .

زمان به عقب برگشت يا تاريخ تكرارشد، يكبار ديگر دركشور، عده ي با تاسي به روش نياكان قداره بند وزور گوي خويش، بر جمعي محروم  ديگر بي رحمانه ووحشيانه تاختن آغازيد؛ خانه هاي ويران، مزارع سوخته و نابود شده، مكاتب ومدارس بسته وتعطيل گشته وسر انجام كوچ دسته جمعي اجباري مردم از خانه هايشان ،حاصل ونتيجه اين پيوند نا ميمون تاريخ ويا حركت روبه قهقراي زمان وتلاقي به زمانه آن مستبد، حاكم زور گوي رسواي تاريخ كشور است.

اين رويداد تلخ در شرايط كه كشور از هر سو مورد هجمه سهمگين نا امني وبحران ملي قرا گرفته است ودستان آشكار وپنهان بيگانگان "وفاق ملي "مارابه شلاق نفي وهدم بسته است، دقيقا در جهت اهداف شوم دشمنان مشترك همه اقوام ومليت هاي ساكن دركشور طراحي واجرا گرديده است.

كيست كه نداند برپايي صلح وآرامش وامنيت در كشور،عرصه را بر حضور بيگانگان تنگ خواهد كرد، وجود تنش هاي اجتماعي وبحران امنيت، يگانه پشتوانه وبهانه ي قابل قبول براي ماندگاري دراز مدت نيروهاي " منفعت طلب "بيگانه در كشورمحسوب ميگردد؛ از اين رو در كنار فاكتورهاي گوناگون بحران زاء، در جامعه ي تازه رسته از جنگ ، با وجود پيشينه هاي جدي اصطكا ك، بيگانگان بوسيله عوامل مزدور وسرسپرده خود و با بكار گيري اهرم گسل قومي ، طايفه ي ومذهبي وشعله ورسازي  جرقه هاي  تاريخي اختلافات وكشمكش هاي ايلي وتباري اين بار امن ترين مناطق كشور – هزارجات- را مورد تاخت وتاز  نا امني وبحران قرار داد.

گرچند جريان كوچي ها فقط به هزارجات اختصاص نداشته، اين ميراثي شومي حاكميت جهل واستبداد نظام هاي ظالمانه وقلدر گذشته، در قالب منشور رسوا وننگين "حق علف چر" جاي جاي مناطق كشور را به سمت معضلات جدي سوق داده وبستر پيدايش عميق ترين تضاد وتنش هاي قومي وطايفه ي در ميان اقوام كشور ميگردد. اما حساسيت آن درمناطق مركزي وهزارجات با ياد خاطره هاي بس وحشتناك وبيرحمانه همراه هست. حضور كوچي در هزارجات يعني احساس دوباره طنين گامهاي سنگين ديكتاتورهاي جابر وخشن كه، ساليان متمادي بر گرده نحيف اين قوم زجر ديده وستم كشيده، شلاق ستم  نواخته اند.  حضور كوچي در ميان اين جمعيت يادآور خاطرات تلخ  به اسارت رفتن  فرزندان آنان است، كه در ادوار سياه ونكبت بار اميران ستم پسشه وزور گو با بدرقه غمبار اشك خشك شده در چشمان پدرومادر، با قساوت وسنگ دلي تمام از كانون گرم خانواده جدا گشته به بردگي گرفتار آمدند. ودر يك كلمه واژه كوچي در فرهنگ تحميل شده به اين مليت مساوي است با تاراج وغارت  همه هستي  حتي فرزندان دلبند آنان .

 گر چند با پيشامد رويداد هاي بعد از اشغال كشور، توسط شوروي سابق، تب شديد تصادمات ايلي وقومي در كشور فروكش كرد واقوام مختلف  در راستاي تامين اهداف مشترك، به مبارزات چندين ساله  شان تا خروج اشغالگران بطور جدي ادامه دادند. اما بعد از سقوط حكومت دكتر نجيب الله وحاكميت رهبران جهادي، كشور دوباره دستخوش سخت ترين مناقشات تبار گرايي ،قوم ،مذهب ولسان محوري گرديد پيامد اين كشمكش ها ومنازعات طايفه ي جناحي وقومي، نا امني وبحران شديد  دوره كوتاه اما پر آشوب زمامداري انحصار طلبانه مجاهدين است كه سر انجام همين دستاوردهاي شوم حاكميت رهبران جهادي بستر انعقاد، رشد وتكثير نا مبارك  جنبش بد نام طالبان گرديد.

طالبان سلفي با اقتدا بر افكار وروحيه خشونت زايي خان سالاران متعصب وجابر گذشته، كشور را به سمت فاجعه گسترده تنش هاي قومي، مذهبي و لساني سوق داد. حركت هاي ايل گرايانه طالباني به گونه لخت وعريان انجام مي شد، كه  همه اقوام ديگر كشور را به مخاطره جدي مواجه ساخت .  دراين دوره حاكميت انديشه  ي شئونسيتي نيز بيشترين تاوان وخسارت بر اين قوم محروم تحميل گرديد.

حال كه در سايه بلواي دموكراسي متزلزل در كشور، بار ديگر زمينه هاي پيدايش تفكر قوم گرايي و تماميت خواهي ولو با كوچ اجباري ديگران، در مخيله عده شكل گرفته است؛ واحياي اين انديشه ظالمانه با تجهيز واكمالات قطعي جنبش بدنام طالبان از يكسو و حمايت غير مستقيم مدعيان دروغين دموكراسي ،عدالت اجتماعي، زندگي مسالمت آميزهمه اقوام ورفع مخاصمات منطقه ي  قومي ... از جانب ديگر، وبي توجهي و ندانم كاري هاي متصديان قدرت در كشوراز ديگر سو، همراه است  خطربسط ونشرسريع اين تفكر شوم تمام كشوررا تهديد وكمترين پيامد مخرب وويرانگرآن توسعه دامنه بحران وتشديد مناقشات قومي مذهبي منطقه ي... وبه مخاطره افتادن رويكرد"وحدت ملي "خواهد بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 7:59  توسط صبا  |