براي ختم فتنه كوچي گري؛ انتظارازكي؟
(قابل توجه دوستان :اين صفحه بر روي همين موضوع به روز شد)
بحران اجتماعي مفرط، انديشه كوچي گري اگر همين امروز منطقي وآگاهانه حل نگردد تبعات شوم آن كشور را در نتيجه به تجزيه وهرج وهرج اجتماعي سوق خواهد داد.براي حل نهايي اين غايله ،پيشگامي روشنفكران براي ا لقاي هم انديشي، هم پذيري، عدالت محوري، اجتناب ناپذير است. اما آنچه در مورد سكوت شرم آور رهبران هزاره درقبال اين حادثه مصيبت بار، با غم واندوه وتاثر بايد نوشت اين است كه:
كشتي ملت محروم وتحت ستم هزاره با شهادت "ابرمرد افسانه ي تاريخ هزاره ها استاد مزاري" عملا بدون سكان دار گشته است.اينان كه امروزه به دروغ وفريب عنوان رهبري هزاره ها را يدك مي كشند موجودات ضعيف وحقير هستند كه در برابر يك مشت دالر نه تنها هزارجات بلكه كل افغانستان را به كشور "بوركينافاسو"خواهند فروخت!!!
آنان يك مشت افراد منفعت پرست وخود محورند كه به جز منافع شخصي خود به هيچ چيزي نمي انديشند این به ظاهر رهبران نه تنها درد ملي ومردمي ندارند بلكه به بهاي گزاف مردم فروشي فقط به زندگي پرزرق وبرق وتجملاتي شخصي خويش بسنده كرده اند.شعور ودرايت سياسي آنها چون با درد ومنافع مردمي همراه نيست با هيچ يك از رهبران سیاسی مليت هاي ديگر قابل مقايسه نمي باشد.
آنان بدون درك موقعيت حساس وشكننده سرنوشت قوم شان دچار تنش هاي شديد ومخرب گشته واز اين رهگذر عده ي براي تامين منافع نامشروع شخصي خود به دامان "جبهه ملي"پناه برده اند وجمعي ديگر باز با همان انگيزه در زير پرچم كرزي خان سينه مي زنند. دل بستن به چنين جمعي بي درد كه منافع عامه ملي ويا حداقل مليتي ندارند آب به هاون كوفتن است
روي سخن این نوشتاربيشتر به انديشمندان منصف ونخبگان وروشنفكران است مخصوصا فرهيختگان غير هزاره وبخصوص نخبگان جامعه پشتون، انتظاراز آنان اين بودكه بايد اولين عكس العمل را در تقبيح اين رويكرد ظالمانه، ابراز ميداشتند" واين كار يعني احساس غم شريكي وهمدردي در خانه مشترك بخاطر وارد شدن مصيبت بر يكي از اعضاي خانواده ".
انتظاراز روشنفكران ونخبگان جامعه ما اين بود كه آنان منصفانه و منطقي، پيش زمينه هاي اين ستم ملي را به كنكاش گرقته وبا اتخاذ تدبير مناسب وشايسته، از تكرار آن در جاي جاي كشور جلو گيري بعمل مي آوردند.
شايد همگان به اين باور رسيده باشند كه شرايط امروز كشور، با اوضاع زمانه اميران مستبد وجابر تفاوت بس فاحش يافته است ازاين روپيمودن خط سير افكار جابرانه "نسل كشي وهدم جمعي قوم وطايفه اي"به جز بحران ملي ونا امني دراز مدت اجتماعي نتيجه در بر نخواهد داشت شايد. وبدون ترديد صاحبان اين انديشه دستاورد فراتر از تجارب همفكران صرب واسرائيلي خود نخواهند داشت.بنا بر اين رسالت ومسئوليت روشنفكر ايجاب ميكند تا با بستر سازي مناسب گفتمان معقول ومنطقي ،شرايط بحراني كنوني كشوررا به سمت آرامش نسبي سوق داده وبا نهادينه سازی فرهنگ وحدت ووفاق ملي زمينه هاي زياده طلبي وانحصار گرايي رااز ذهنیت برتری جویان وزیاده طلبان رسوب زدایی نمایند.
اگر شاخصه هاي اصلي روشنفكر را معيار سنجش اين سخن من قرار دهيد اذعان خواهيد فرمود اين انتظار فراتر از انجام رسالت ومسئوليت روشنفكران نبوده و روشنفكر اگر چنين انديشه وديد باز وحقيقت بين نداشته باشد وبا دلايل واهي از انجام رسالت اش شانه خالي كند --همانگونه كه با تاسف شديد روشنفكران ما در مواجهه با اين رويداد تلخ ودرد ناك هنوز از انجام رسالت شان طفره رفته اند --زمينه ستم مضاعف را فراهم ساخته ودر جرم زورگويان وپيامد هاي مخرب آن شريك خواهد بود.
درد مشترك؟ خانه مشترك؟ عذر بد از گناه؟
گرچند بحران آفريني انديشه" كوچي گري" طالباني كه با رنج ومشقت، خانه به دوشي وآواراگي جمعي ديگري از هموطنان ما همراه است هنوز همچنان ادامه دارد وسكوت مراكز قدرت دركشورونيزمسامحه نهاد هاي حقوقي و... ،عاملان اين فاجعه را بر تداوم اين عمل ترغيب ودلگرم ساخته است.
اما بايد دانست اين گونه منازعات ريشه در زياده خواهي برخي اقوام كشور دارد كه در طي ساليان متمادي گذشته با بكارگيري سر نيزه وقدرت وبهاي سنگين نسل كشي وكوچ اجباري ونابودي جمعي مظلوم ومحروم براي قوم حاكم وغالب بدست آمده است.
راه حل اساسي ونهايي اين انديشه ظالمانه فقط رسوب زدايي تفكرغلط بر تري جويي از ذهنيت آنان است. بايد همگان بپذيريند افغانستان خانه مشترك همه اقوام ساكن آن است بنا بر اين زورگويي ها ،زياده طلبي ها وانحصار گرايي هاي گذشته امروزه از مد افتاده دستاورد مطلوب نداشته ونتيجه نهايي آن به جز بحران ملي وتنش هاي قومي وطايفه نخواهد بود.
خرد آدمي مي طلبد كه براي حراست از خانه مشترك از فاكتور هاي تنش زاء وبحران خيز بايد اجتناب كند برترجويي درخانه مشترك كه براي حفظ وبقاي آن همگان يكسان بهاء پرداخته اند بدوراز انصاف بوده آب در آسياب دشمنان مشترك ريختن به حساب مي آيد .
چرا سكوت؟
آنچه در اين ميان جاي بسي تاسف دارد سكوت محافل روشنفكري كشور است كه در اين موضوع يا اصلا توجه لازم را نداشته اند ويا به جز عده معدود اكثرا در حد ذكر يك گزارش از اين حوادث تلخ وغمبار بسنده كرده اند حال آنكه در رويدادهاي با اهميت كمتر چه قلم فرسايي ها وچه اظهار نظر هاي تند وگوناگون كه از سوي رسانه هاي مربوط به نخبگان كشور انجام مي گيرد.
مرگ اجمل نقشبندي، شيما رضاي، شكيبا آماج و..... چه مويه هاي جانسوزي را كه ازسوي محافل روشنفكري كشور در پي داشت سوگواره هاي كه براي اين قربانيان تفكر منفور خشونت درسطح رسانه هاي كشور از جمله ازسوي ويبلاك نويسيان كشور انجام گرفت بسيار وسيع وگسترده بود اين كار بعنوان انجام بخشي ازرسالت روشنفكردرخورستايش وتقديراست.
اما سئوال اينجاست كه چراكوچ اجباري هزران انسان بي گناه از خانه وكاشانه شان به شكل بيرحمانه وبستن دروازه هاي مدارس ومكاتب به نشانه علم ستيزي وتمدن گريزي وجهل وخشونت وعصبيت پروري وترويج انديشه قوم گرايي مفرط، ازسوي طالبان كوچي نما، حتي به اندازه سنگسار شدن دخترك كرد عراقي، احساسات وعواطف شيك واطوكشيده روشنفكران بادرد خارج از كشور مارا - كه اكثرا اين روز ها در جزاير "قناري" و "هاوايي" مشغول لذت بردن از زيبايي هاي طبيعي وغير طبيعي هستند- ونيز نخبگان وفرهيختگان كه در داخل كشور تا رسيدن به صندلي قدرت شهرت واعتبار فاصله چنداني ندارندرا جريحه دار نساخت؟
چرا اين رويكرد ظالمانه در محافل روشنفكري ما باز تاب آنچناني نيافت؟ واز آن همه سوگواري ها مرثيه خواني ها وتعزيه داري هاي كه در حوادث بسيار كم اهميت تر از اين، بطور گسترده انجام مي گرفت ، خبري نيست؟
اگر روشنفكر انسان رهيده از حصارهاي تنگ انديشه قوم گرايي، منطقه مذهب وزبان محوري است چرا دراين حادثه تلخ ودردناك روشنفكران سرشناس كه با لكه دارشدن مليت آنان اين ظلم وستم وجفا برهموطنان ديگر شان اعمال ميگردد در محكوميت اين رفتار خشن وعصبيت آميز پيشقدم نگرديدند؟
كوتاه سخن اينكه انتظار از نسل روشنفكر ونخبه جامعه افغانستاني نهادينه سازي فرهنگ آشتي ملي بر اساس ترويج انديشه ي وفاق ملي ونفي برتري جويي هاو زياده طلبي ها وانحصار گرايي هاي قومي منطقه ي حزبي جناحي وگسترش مفكوره عدالت اجتماعي در كشور است اگر او در انجام اين رسالت ها سكوت ومسامحه وكوتاهي وتقصير ورزد در ارتكاب ظلم وستم مضاعف با عاملان تنش وبحران ملي شريك خواهد بود
عذربد ترازگناه
سر كار خانم استاد منيژه باختري!
ازلطف ومحبت شما واظهار نظر تان كمال امتنان را دارم.اما يك نكته در موضوع غايله انديشه كوچي گري بسيار روشن وواضح است: "نسل كشي وكوچ اجباري مردم".
حال سوال اين است كه كه اين فاكتور ها در انديشه --- مد گراي، نان به نرخ روز خور، وآراميده در ساحل آرامش به من چه ؟،وگرفتار درحصار تنگ طايفه گري وقوم پرستي ويا حد اقل، اين احساس ننگين وشرم آوركه :" بهرحال مردم من نيست ، از مليت ديگر است"وحفظ وضع موجود وبه خطر نيفتادن موقعيت به دليل اظهار حقيقت،--- رو شنفكر امروز چه بار معنايي مييابد؟
آيا اين تصورات ذهني به منظور فرار از حقيقت، عذر بدتر از گناه نيست؟ آيا گمانه هاي فوق ميتواند روشنفكر را از اداي رسالت اش كه "حق گويي وعدالت طلبي" است باز دارد آيا روشنفكر حقيقي ميتواند با اين بهانه ها شاهد وقوع، تكرار وتداوم فاجعه انساني در جامعه اش باشد؟
اصلا روشنفكر كيست ؟رسالت ومسئوليت او چيست ؟ او چه تفاوت هاي با ساير اقشار جامعه دارد؟ مهمترين ويژگي هاي او در چه نهفته است؟ آيا مسامحه ومد گرايي وبه خطر نيفتادن وحفظ وضع موجود — ولو باستم وتبعيض وخشونت —ونان به نرخ روز خوردن ومصلحت انديشي هاي قومي، طايفه اي، زباني ، مذهبي و....، كتمان حقيقت وسكوت وانقياد در برابر ديكتاتوري وزورگويي وترويج انديشه خشونت گرايي ، پاسخ كدام پرسش هاي فوق در مورد روشنفكر راستين است؟
امروزه كلمات دلفريب وسحرانگيز چون دموكراسي ،حقوق بشر، عدالت اجتماعي ، جامعه مدني ،آرمانشهر و.... در ادبيات سياسي واجتماعي كشور بسيار كاربرد پيداكرده است—به عنوان نمونه شمه ازديدگاه مطروحه شما در اجلاسيه "بنيادآرمانشهر" بر روي صفحه مجازي تان به روز است--- و نخبگان وفرهيختگان ومصلحان اجتماعي همگي در صدد نهادينه سازي آن مفاهيم ارزشي در جامعه هستند حال سئوال جدي اين است كه "كوچ دسته جمعي اجباري، بستن مكاتب ومدارس، نابودي مزارع وتخريب خانه هاي مردم"در زير مجموعه كدام يك از آن واژگان زيبا وجادويي ، قابل تعريف است ؟
نخستين رسالت انساني روشنفكر القاي انديشه سالم ،همزيستي مسالمت آميز ، ترويج روحيه حق مداري،مقابله با زياده خواهي ها وتجاوز به حقوق ديگران، وبسط ونشر عدالت اجتماعي در جامعه است آيا روشنفكران ما براي نيل به اين منظوركدام پارامترها را تجربه نموده اند؟ آيا سكوت ومسامحه در برابر ظلم و ستم زور مدران وقداره بندان، به بهانه هاي واهي، تفكرحق ستيزي وظلم پروري رادر كشور گسترش نخواهد داد؟